نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود

می بینم که سال ۸۸ هم خیلی سریع بند و بساطش رو جمع

کرده و در کمال احترام می خواد جاشو بده به سال ۸۹ که با وقار

پشت در ایستاده و منتظر باز شدن دره!

احساس می کنم عید هم تا یه سن و سالی برای آدما جذابیت

داره !

نه !! اشتباه گفتم ! عید تا وقتی جذابیت داره که حال و هوای دلت

بگه! اگه دلت اونو بطلبه حتما خوب باقی می مونه!

تاوقتی بچه تر بودیم ، ذوق و شوق تعطیلی و عیدی و هزار تا زرق

و برق دیگه عید ، بی نظیر بود!

لباسایی که می خریدیم رو هزار بار یواشکی می پوشیدیم تا خود

صبح عید !

من حتی دیوونه اون پیک شادی ها بودم که همیشه سوالای عجیب

غریبی توش بود که به عقل هیچ بنی بشری نمی رسید!!

چند روز قبل از عید با کلی ذوق و شوق تا اونجاشو که میشد می نوشتم،

هر روز یه مهمون که میومد اونایی که بلد نبودمو می پرسیدم

تا روز خر عید....

دایه مهربان تر از مادر ماهی های تنگ می شدم که همیشه با وسواس

مواظبشون بودم و اومدنشون روی آب تنگ تیر خلاص می زد به قلبم!

اون روزا حتی شیرینی نخودی ها هم برای خودشون شخصیت داشتن

و اگه توی سفره عیدت نبودن ، یه چیزی کم بود!!

از همه مهمونی ها لذت می بردی و این رفت و آمدا واقعا دلچسب بود.

بچه که هستی نمیدونی این آدمی که به روت مهربانانه ترین لبخند رو

می زنه ، ته دلش واقعا دوستت داره یا نه؟

اما حالا...

اما حالا اصلا خوشم نمیاد از این رفت و آمدایی که دیگه رنگ دوستی و

محبت ندارن و براساس تکلیف انجام میشن! مجبوری بری و مجبوری

تحمل کنی که بیان!

کاش همیشه مث اون روزا همهی مهربونیه اون لبخندو به جون می خریدیم

تو مغزم همه ی اونارو زیر رادیکال نمی بردم

دیگه عید هم ، مزه عید نداره اما بهار خانوم ، شما این حرفا رو به دل نگیر !!

روی صحبتم با شما نیست!! ما همچنان شما رو عاشقیم !!

از ته دل !!

و وقتی به دیدگانم پا بذاری روزیه که مست و غزلخون بشم!!

مثل هر سال !! مثل همیشه!!

اگه تو نباشی این یه ذره امیدیم که مونده واسمون از بین میره

بیا و به اومدنت ادامه بده که بدونیم پشت همه ی ندونسته هامون  مژده تولدو!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط عاطفه نظرات () |


Design By : Night Skin