مهمانی خدا....

 

 

ماه من!



غصه اگر هست، بگو تا باشد!



معنی خوشبختی،



بودن اندوه است ...!



این همه غصه و غم، این همه شادی
و شور




چه بخواهی و چه نه! میوه یک
باغند




همه را با هم و با عشق بچین ...



ولی از یاد مبر؛



پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است
پر از یاد خدا




و در آن باز کسی می خواند؛



که خدا هست، خدا هست



و چرا غصه؟! چرا؟!؟

 

در قدمت سربنهم تا که
بیایی

دل برده ای از دست من
جانا کجایی

بیاای نسیم آرزو برای
دلم قصه بگو از خاک کویش ...

فکر فکر فکر که قبلا اینو کجا شنیدم

و صدای تق تق که  داره میخوره به پنجره اتاق نیگاه میکنم که ببینم چیه ..

یه چیز عجیب غریب  که با یه نخ آویزون شده!

و 4تا کتاب که جلو چشممه و نمیدونم اینا از کی باز شده روبروی من هستن و من

 مدتهاس که نه نیگاشون کردم نه ...

و پیام های امنیتی که زر... زر... میاد روی مانیتورم همشم کشکه!!!

یه سوالیه که من خیلی بهش فکر میکنم!! مهربون جونم تو قبل اینکه منو بسازی

قبلش طرح داشتی؟ فکر کردی؟ نمونه ساختی قبلش؟  یا نه همینجری الی الله

استیناتو بالا زدی  ...

کلی به کارت ایراد وارده...  تازه من کلی هواتو دارم خیلیاشو سعی میکنم قایم کنم ک

سی نفهمه!!! دمت گرم...

 

یه وقت هایی یه چیزی اونقدر غصه ناکت میکنه که 100 تا چیز نمیتونه یه ذره

خوشحالت کنه و نمیدونی چرا...

مثل اون بار که سروش گفت اون حسن یوسف رو گل فروشی فروخته بود... من هیچ

تعلق خاطری بهش نداشتم اما اون لحظه که گفت فروخته ، فکر میکردم سروش باعث

شده که من یه چیزی از عزیزترینهامو از دست بدم ...

این که یه چیزایی چرا یهو اینهمه با ارزش میشه و یه چیزایی یهو اینقدر ارزششو

واست از دست میده....

نمی دونم دلیلش چیه؟!

تا به اینجای متن مال حدودا سه هفته گذشتس و من اونو نیمه کاره رها کردم چون

مصلحت بود...

قول داده بودم  مثبت اندیش باشم اگه دفعه قبل می نوشتم یه عالمه انرژی منفی

میفرستادم واستون!

 

بدون ماژیک هایلایت واتودم  حس ادمای فلجو دارم جامدادیمو

این پرینتیه روبرو جا گذاشتم  مطمئنم اااا حالا میگه گم شده

اینقدر حس بدی دااااارم همه ی چیزای توش با 20 هزار تومن بر میگرده اما ای کاش ناراحت

صدهزار تومن گم کرده بودم قهر

امروز من ثبت نام کردم برای قرعه کشی حج عمره  محل کارم

نمیدونم چرا یهو اینقدر دلم خواست برم حس اینکه یه معامله

با خداست...فرشته

فقط بهش گفتم  بهم ثابت کن که منو هنوز میبینی...پله هارو که

میرفتم بالا تا طبقه 7 ( وقتایی که عجله دارم یا استرس فکر

میکنم پاهام زودتر از اسانسور میره ) همش اینو بخدا میگفتم

ببینم کی برنده میشه یه عالمه  اسم رو میز بود اسم اولو

برداشتن اقای... اسم دوم   خانوم   من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 و چقدر اون لحظه برام سخت بود که جلو اشکمو بگیرم و چقدر

جای کسایی خالی که من دلم میخواست فشارشون بدم   اما

هیچکیو نمیشناختم خجالتقلب

تو تا اینجاشو بردی!!!

خلاصه اینکه  با کلی... رفتم ثبت نام کردمو پول دادمو..

چند روز بعد دیدم که عربستان صدور ویزا برای ایرانیارو متوقف

کرد

تا اینجاشو تو باختی!!!!

یه موقع هایی پیش اومده که مثلا میگین اه برو تنهام بزار...

میخوام تنها باشم!!!

اما تو دلتون هی منتظرین که نرن و بمونن و هی اطوارتونو بجا بیارنو ازین چیزا...

من 90% مواقع شامل این دسته میشم خجالت

اون 10% بقیشم مال زمانیه که سرکارم  و کلا همه چیز بجز چار دیواریه اتاق خودمون

برام سنگینه....

از هردری سخنی!!!

این اثرات خیلی ننوشتنه...

البته من نوشتم اماخب پست نکردم چونکه بی دلیله اینکه من بدون اینکه کسی بخواد

 اونو قاطی ناراحتیهام بکنم!!!

مامانم رفته ازنا ومن دلم تنگ شده... درست شبیه موقع هایی که از ازنا میرفتم اصفهان و هربار تا سال اخر من تو اتوبوس  یکم گریه میکردم...

بهاره امتحان داره و اینکه بهاره امتحان داره درست مثل اینه که همه ی ما امتحان داریم اینقدر که لوسه!!!! و کلا همرو شریک همه چیزش میکنه و من!!! منی که همیشه یکی تکلیفامو انجام میداده حالا باید واسه ابجی پاور پویینت درست کنم!!از خود راضی

میکشه منو خودشو بخونه اینارو... من حاضرم همه تکلیفاشو انجام بدم به شرطی که اصلا حرف نزنه و اینقدر توضیح نده که سخته زیاده نخونده میافته بعدشم شبیه این.... بسط میشینه رو کتب ابروی خاندانو میبره!!!

امروز جواب نهایی رو میدن که بالاخره به ما ویزا میدن یا نه؟!!

گرونیه لابد اسباب پذیرایی نداری من بیام خونت دیگه ایشالا یه فرصت دیگه که شمام

اماده بودی مزاحم میشم خدا جونم!!!

من الان تو روزهای پر فکرو  عصبانی هستم  شما بخواین واسه من که که خوب در بیام ازین روزا !!!!

روزهاتون خنک!!! :)

 

 نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم و خوب
می دانم

که گل در عقد زنبور است

اما یک طرف سودای بلبل،

یک طرف بال و پر پروانه
را هم

دوست میدارد

نیا باران پشیمان میشوی
از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی
کرد

من از جنس زمینم خوب می
دانم

که اینجا جمعه بازار است

و دیدم عشق را در بسته
های زرد کوچک نسیه میدادند

در اینجا قدر مردم را به
جو اندازه می گیرند

در اینجا شعر حافظ را به
فال کولیان در به در اندازه

می گیرند

نیا باران زمین جای
قشنگی نیست

 

 

 

 

 

/ 5 نظر / 25 بازدید
هدایت

میگم این شعر آخریه رو قبلام فکر کنم گذاشته بودینا! من نمی‌دونم شما چه پدر کشتگی‌ای با باین بارون دارین هی میگین نیاد! عجبا... :) ایشالا که برین حج... اصلا برین حج واجب والا! :)) من منتظر شام برگشتنتونما!!!! دیگه همینا فعلا!

علی

سلام دیگه باید بگیم حاجیه خانوم میگم الان خیلی خوشی نه التماس دعا [گل]

یک دوست

سلام بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد،هلال عید به دور قدح اشارت کرد، ثواب روزه و حج قبول آن کس برد،که خاک میکده عشق را زیارت کرد،مقام اصلی ما گوشه خرابات است،خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد،بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل،بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد،نماز در خم آن ابروان محرابی،کسی کند که به خون جگر طهارت کرد،فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز، نظر به دردکشان از سر حقارت کرد،به روی یار نظر کن ز دیده منت دار،که کار دیده نظر از سر بصارت کرد،حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ،اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد. محرم شدن به حریم امن الهی و طواف به دور کعبه عشق تا همیشه همراهتان باد . . . کعبه یک سنگ نشانیست که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست . . . در پناه خدا

متین

اگربه خانه من آمدی ،برای من ای مهربان چراغ نیاور!! چراغ چشم توروشن ترین چراغ جهان است...

بزغاله

چه زیبا... رفتی ؟ یا دیگه نیستی؟ من از بزغاله باهات آشنا شدم..